گل پسرم خوابید..
گاهی احساس میکنم با نگاهش داره باهام حرف میزنه، با خنده هاش داره بهم قوت قلب میده. وقتی خیلی غرق افکارمم و دارم بهش نگاه میکنم یه خنده معناداری میکنه و بیشتر از همیشه شیطنت میکنه، انگار میفهمه که دل نگرانم و میخاد منو از عمق افکارم بیرون بیاره. خیلی وقتها باور نمیکنم هنوز بچه است و متوجه نیست. احساس میکنم حرفهامو میفهمه و باهام همنوایی میکنه. امروز من و باباش هر دو با لپ تاپ هامون مشغول کارهامون بودیم و محمدطاها در حال بازی با جغجغه اش، همیشه وقتی زیادی تنها میمونه شروع میکنه به جیغ و دادهای منقطع که بیشتر از گریه شبیه صدا زدن هستن. این دفعه هم حوصله اش سر رفت، بغلش کردم و گذاشتمش رو پاهام تا تکونش بدم و بخوابه. از ظهر خوب نخوابیده بود، بن...
نویسنده :
مامان سیمین
17:31


